باخیش
۲۷ فروردين ۱۳۹۰
بؤلوم | یازار : axar

سنگ ميكشم بر دوش

سنگ الفاظ

و ازسنگ الفاظ بر مي افرازم ديوار

تا نامم را بر آن نهم ودر آن زنداني شوم

من توركم

و ليك خوب ميدانم كه من بايد سنگهاي زندانم را بدوش كشم

بسان علي كه سالها سنگ الفاظ بدوش كشيد

بسان حسين كه كافر نامش نهادند

بسان محمد(ص) كه سنگش زدندو بسيار توهينش كردند

و بسان عيسي كه صليبش را بدوش كشيد

ونه بسان شما كه دسته شلاق دزخيمان مي تراشيد از استخوان برادرانتان

و رشته تازيانه جلادتان را مي بافيد از گيسوان خواهرتان

من توركم

تصويري مبهم از ساليان گذشته كه تاريخم به تحريف شما گم گشته

چه بسا تصويري كودن از انسان ناپخته براي من ساخته ايد

وليكن بهراسيد از انفجار سكوت

كه تاريخ خود گواه است بر آزادگيم

وبدانيد ابايي ندارم از الفاظ

من كار مي كنم كار ميكنم كار

و از سنگ الفاظ برمي افرازم ديوار

تا نام تورك را بر آن نهم و در آن بنشينم وزنداني شوم

ولي نمي گذارم نامم جعل شود

و بدانيد بي نفس نمي ماند آهنگ

پس بهراسيد از انفجار سكوت

(تنها آن روزي سحر مي شود كه ما بيدار باشيم)